مجموعة مؤلفين

289

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

رباط شده ، دركارونسراى على منزل كرده ، عباس رفت بازارنان ولوازمات ناهارخريد آورد . ناهار را گرم كرده ، قدرى براى بنده شربت درست كردند . [ 109 ] ناهار ميل درستى نداشتم ، حضرات آمدند ناهار خوردند . بعد از ناهار قدرى استراحت شد . گفتند ، شخصى كره دارد ، در صحراست ، پولى به كسى داديم رفت كره و صاحب كره را آورد ، ملاحظه كرديم معامله نشد . اسب عربى آوردند ملاحظه شد ، سى ليره مىگفت ، تا شانزده ليره دادم ، نداد . شجاع نظام و حضرات هم شكار رفته بودند ، چيزى تحصيل نكرده بودند ، مراجعت كردند . شب را هم شخصى از اهل اصفهان ، زوار فقير بيچاره بود ، اهل گمرك او را گرفته بودند كه مال دارى ، بايدپول بدهى ، مىخواستند از بيچاره پولى وصول نموده باشند ، آمده نزدبنده ، قدرى آن حضرات را فحش دادم ، فقيرواسبابى كه از اوگرفته بودند ، گرفتم ، پس دادم . حساب سرايدار را هم نموده ، داديم . شب را هم در منزل نشسته ، شام صرف شد . استراحت شد . امروز كه روز چهارشنبه 6 شهرصفر است ، بايدبرويم به خانقين ، يك ساعت و نيم به دسته مانده ، سوار شده ، آمديم به طرف خانقين ، بين راه [ 110 ] با حسين خان نايب مشغول شده ، آمديم به خانقين . سه ساعت هم از دسته گذشته بود كه وارد منزل شديم ، در كاروانسرايى افتاده ، ناهار را گرم كردند ، آمدم بالاخانه با آقا سيد جواد و شجاع نظام مشغول صحبت شده ، ناهار خورديم ، بعد از ناهار ساعتى خوابيده ، برخاسته ، رفتم درب كاروانسرا ، قدرى با اعراب صحبت كرده ، افندىها كه دوست بودند ، با بعضى صحبت مىكرديم . ميرزا محمود را فرستادم رفت پول اسب ها را از گمرك گرفت آورد به خودم داد . اسب ها را هم بردند ، ملاحظه كردند . گمرك كره‌ها را هم گرفتند . طرف عصر هم در باغچه قهوه‌خانه با دوستان خانقينى نشسته ، چاى صرف شد . بسيار باغچه خوبى بود كه همه قسم اشجارميوه ومركبات داشت . [ استقبال صمصام الممالك ] طرف عصرهم قدرى گرديده ، آقا سيد جواد و ميرزا محمود را فرستاده بازار ليره خرد نمودند ، بعضى لوازمات راكه لازم بودخريده ، آوردند . جو و كاه و لوازمات ديگر را هم خريده ، مىگفتند در